شيخ ذبيح الله محلاتى

69

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

است بلخى چون نيك نظر كرد ديد همه ياقوت احمر است باز فرمود آب بريز آن مرد ديگرباره آب بريخت تا دو ثلث طشت را مملو گردانيد و با آن مرد فرمود اين چيست عرض كرد آب است امام فرمود بلكه زمرد سبز است و همچنان فرمود آب بريز و او بريخت تا تمام طشت مملو گرديد امام فرمود اين چيست عرض كرد آب است امام فرمود بلكه مرواريد درخشان است . بالاخره آن طشت مملو از مرواريد درخشان و زمرد سبز و ياقوت احمر گرديد سپس آن حضرت آن طشت را در دامن مرد بلخى بريخت و فرمود اين جواهرات برگير عوض هداياى تو است و از زوجهء خود از ما معذرت بخواه كه ترا بر كردارت سرزنش كرده بود آن مرد از اين حالت غريب غرق تعجب گرديد و شرمسار شده روى دست و پاى آن حضرت افتاد و همىببوسيد و عرض كرد يا سيدى كدام كس شما را از مقاله زوجهء من اطلاع داد همانا بدون شك و شبهت تو از اهل بيت نبوتى آنگاه حضرت را وداع كرده مراجعت به بلاد خود نموده و آن حديث را با زوجه خود در ميان نهاد زن گفت كدام كس از اين حديث به آن حضرت خبر داد آن مرد گفت مگر با تو نگفتم كه اين حضرت از خاندان نبوت و رسالت است و امام اين امت است و بر همه چيز دانا است آن زن سجدهء شكر بگذاشت و شوهرش را به خدا سوگند داد كه در سال آينده او را نيز به زيارت امام عليه السّلام نايل گرداند و بديدار طلعت مباركش برخوردار بنمايد چون مرد بلخى در سال آينده تجهيز سفر حج نمود آن زن را نيز با خود به برد اتفاقا آن زن در بين راه رنجور شد و در يك منزل بمدينه مانده وفات نمود شوهرش گريان و نالان به خدمت امام مشرف گرديد و قصه آن زن را بعرض آن حضرت رسانيد كه زوجه من به قصد زيارت شما و جدّ شما بجانب مدينه رهسپار شد اين وقت امام از جاى برخواست و دو ركعت نماز بجاى آورد و دعائى نمود سپس با مرد بلخى فرمود برخيز و نزد زوجه خويش برو كه خداى تعالى بقدرت و حكمت خود او را زنده گردانيد آن مرد فرحان و شادان شتابان گشت تا بخيمه خويش داخل گرديد زوجه خويش را در حال صحت و سلامت ديد پس بر سرور و عقيدت بيفزود و از گذارش پرسش نمود گفت به خدا قسم